مرتضى مطهرى

64

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

اروپايى دربارهء انسان مىگيرند از اين اصالت وجود هم گرفته مىشود ولى اين اصالت وجود شاملتر است و محدود به انسان نيست . بحث از اينجا شروع مىشود كه مىگويند هر ممكن الوجودى « 1 » يعنى هر شىء غير از ذات حق را عقل تحليل مىكند به دو چيز : چيستى و هستى ( كه اين چيستى اعّم از آن است كه ما چيستى او را بشناسيم يا نشناسيم ، بستگى ندارد به اينكه ما حتما چيستى او را به دست بياوريم ) . اشياء متعدد و انواع متعددى كه در عالم هستند و مثلا مىگوييم : انسان هست ، اسب هست ، سنگ هست ، خاك هست ، . . . هر كدام از اينها يك چيستى دارند ؛ يعنى اگر بپرسيم انسان چيست ، جوابى كه در مقابل آن هست غير از جواب اين است كه خاك چيست ؛ اين يك ذات دارد ، آن ذات ديگرى دارد . حالا اينها همه جوهر هستند . شما بياييد مثلا كميت را با كيفيت مقايسه كنيد . كميت يك ذات دارد و يك تعريف دارد ؛ كيفيت ذات ديگرى دارد و تعريف ديگرى دارد . تازه انواع كيفيات هر كدام يك ذات و تعريف دارند غير از ذات و تعريفى كه انواع ديگر از كيفيات دارند . هر نوعى از انواع جواهر عالم يك ذات و تعريفى دارند غير از ذات و تعريفى كه انواع ديگر دارند . ولى همهء اينها « هستى » هم دارند ؛ يعنى كيفيت با ذات و تعريفى كه دارد مىگوييد « كيفيت هست » ، يعنى اين شىء كيفيتى است كه در عالم وجود دارد ؛ كميت يك ذاتى است كه وجود دارد ، انسان هم ذاتى است كه وجود دارد ، آن شىء ديگر هم ذاتى است كه وجود دارد . پس هر يك از اينها يك ذاتى دارند و يك هستىاى . براى آن ذات ، « نيستى » هم قابل فرض است ؛ يعنى همين جور كه الآن هست ممكن است فرض نيستى هم برايش بشود . اين كيفيت الآن هست ولى ممكن بود كه همين كيفيت همين الآن نيست باشد و يا همين كيفيت در يك زمان ديگر نيست باشد . پس در هر چيزى ما دو حيثيت تشخيص مىدهيم : چيستى و هستى « 2 » .

--> ( 1 ) . واجب الوجود را استثنا مىكنند به دليل اينكه در دو سه بحث بعد خواهند گفت كه در مورد واجب الوجود چنين چيزى نيست . ( 2 ) . - اين اختلاف حيثيت در خارج هم هست ؟ استاد : حالا عرض مىكنم . ما در ابتدا سراغ ذهن خودمان مىرويم . مىگوييم ذهن ما در اشياء اين دو حيثيت را تشخيص مىدهد . ما در اصول فلسفه هم گفته‌ايم كه بعضى از اين مسائل ، ذهنى محض است و بعضى عينى محض و بعضى نيمه ذهنى و نيمه عينى . حالا مطلب را مىگوييم .